خرید بک لینک
تبدیل نام به خودی خود اشکالی نداشته و سرنوشت را تغییر نمیدهد، اما فرضهای مختلفی در آن متصور است: 1 . یک نام - به ویژه نامهایی که دلالت بر شرک کرده و یا یادآور افراد ضد دین هستند - به نامی بهتر تبدیل شود که این کاری پسندیده است. این تغییر نام چون در راستای رضای پروردگار است، میتواند مسیر زندگی فرد را در جهت مثبت تغییر دهد. 2 . یک نام به نامی مشابه از لحاظ ارزش تبدیل شود که کاری مباح است. 3. یک نام نیک به نامی ضد دینی تبدیل شود که حرام خواهد بود و طبیعتاً هر عمل حرامی میتواند در سرنوشت انسان تأثیر منفی بگذارد. 4 . یک نام نیک به نامی دیگر که از لحاظ ارزشی پایینتر بوده اما نامی مغایر با ارزشهای دینی نیست تبدیل شود که در صورتی که توهین به نام اول نباشد، نمیتوا

برچسب: معصومانع,سرنوشتش, نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

با توجه به اینکه امروزه، طبقه اوّل مسجدالحرام، حدود 30 سانتی متر از سقف کعبه معظّمه بالاتر است،[1] نظر اکثر مراجع تقلید آن است که افراد ناتوان، لازم است نائب بگیرند تا طواف را در طبقه همکف و در محدوده آن، انجام دهد. برخی فقها علاوه بر گرفتن نایب، انجام طواف توسط خود معذور در طبقه بالا را نیز لازم میدانند. [2] با این حال، گروهی از فقها، طواف از طبقات دوم و سوم را در موارد ضرورت، جایز و کافی دانستهاند. [3]ضمائم: پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[4]حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظله العالی): کسى که نتواند در صحن مسجد الحرام طواف کند، و باید طواف را در طبقه دوم انجام دهد، به احتیاط واجب باید چنین شخصى خودش در طبقۀ دوم طواف کند و کسى را هم نایب

برچسب: ناتوان,مسجدالحرام, نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

مراکز درمانی مانند بیمارستان جندیشاپور در ایران سابقهاش به قبل از اسلام بر میگردد و تا مدتها بعد از ظهور اسلام نیز شهرت جهانی داشته است؛ برخی از مورّخان در اینباره چنین نگاشتهاند: «در بیمارستان گندشاپور عدهاى از اطباء هندى میزیستند که به تعلیم اصول طب هندى اشتغال داشتند و چند کتاب از آثار طبى هند به پهلوى ترجمه شده بود که بعداً به عربى درآمد و در طب اسلامى از این آمیزش اثر فراوان باقى مانده و از ایران پیش از اسلام به تمدن اسلامى نقل شده است. شهرت بیمارستان و مدرسه طب گندشاپور محصلان ملل مجاور را هم به آنجا جلب میکرد و از آن جمله است، الحارث بن کلدة الثقفى طبیب معروف عرب. هنگامی که ابو جعفر منصور دوانیقى در سال 148ق به بیمارى معده گرفتار شد و طبیبان درگاه د

برچسب: پیامبرص,بیمارستان, نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

تعیین مبلغ برای سخنرانی و مداحی از قبل، توسط سخنران و مداح حرام نیست؛ هر چند کار شایسته و در شأن ایشان هم نیست و موجب تضعیف جایگاه ایشان در جامعه میگردد، به ویژه اگر مبلغ پیشنهادی بیش از حد معمول بوده و در عرف نشانگر نوعی تجارت با استفاده از باورهای دینی باشد. البته با توجه به فرصتی که سخنرانان و مداحان برای مطالعه، رفت و آمد و ... میگذارند، سزاوار است برگزارکنندگان مراسم، مبلغی که شایسته آنان بوده و در عرف هم قابل پذیرش است را محترمانه به آنان تقدیم کنند.ضمائم: پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[1]حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی): به لحاظ شرعی اشکالی ندارد.حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی): کار مناسبی نیست. حضرت آیت

برچسب: سخنرانی, نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

سیّده نفیسه (معروف به نفیسه خاتون)، دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب،[1] در سال 145 هu200d.ق در مکه به دنیا آمد.[2] مادرش ام ولد است.[3] نفیسه نزد پدرش حسن بن زید در مدینه زندگی میکرد.[4] نفیسه خاتون با اسحاق مؤتمن، فرزند امام صادق(ع) ازدواج کرد.[5] شیخ مفید درباره او میگوید: «اسحاق پسر [دیگر] حضرت صادق(ع)؛ مردى دانشمند، شایسته، پارسا و پرهیزگار بود، و اهل حدیث از او احادیثى روایت کردهاند».[6] اسحاق از کسانى بود که معتقد به امامت برادرش موسى بن جعفر(ع) بود، و از پدرش درباره امامت موسى بن جعفر(ع) حدیث نقل کرده است.[7] گویا سیده نفیسه و اسحاق، دو فرزند به نامهای قاسم و ام کلثوم از خود بر جای گذاشتهاند.[8] سیده نفیسه، در سال 193 هu200d.ق به مصر رفت. وقتی مردم از و

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ». سوره تحریم با داستانى که بین رسول خدا(ص) و بعضى از همسرانش رخ داده آغاز میشود، که شرح این قضیه را مفسران مختلف نقل کرده اند.[1] خلاصه یکی از نقلها آن است که پیامبر اسلام (ص) برنامهریزی کرده بود، هر روزى را در حجره یکى از همسرانش سپری کند، روزى که نوبت حفصه(دختر عمر) بود به حجره او رفت، حفصه اجازه گرفت که من با پدرم کاری دارم و بروم او را ملاقات کنم، حضرت اجازه داد وی رفت. رسول خدا(ص) در آن روز نزد ماریه قبطیه بود.[2] حفصه بعد از برگشت و اطلاع از این موضوع، زبان به اعتراض گشود که امروز نوبت من بود. پیامبر فرمود: دیگر نزد او نمیروم! گفتند حضرت قسم یاد

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 11:49

صفحه بندی